سلام به همه ی دوستان گلم
هر سال تو این روزها من تب وتاب خرید هدیه واسه نرگس را داشتم
آخه ۲۳ دی ماه تولدشه ٬ به ۱۵ دی که میرسیدیم قلب من تند تند میزد
هیجان اینو داشتم وقتی که هدیه را میبینه چه عکس العملی نشون میده
وای خدا وای که چقدر دلم تنگ شده٬ هم برای خودش هم برای خاطره هاش
اگه تا ۲۳ دی دیوونه نشم خیلی هنر کردم٬ همین مرداد ماه که تولد من بود یه ادکلن واسم خریده بود(البته اون موقع هنوز جدا نشده بودیم)
نمی دونم حالا من باید چیکار کنم به خدا نمیدونم٬ نمیدونم باید چیزی بخرم یا نه
اخه بعد از اینکه گفت بهتره از هم جداشیم و همه چیز را به تقدیر بسپاریم چند بار دیدمش٬ بهم سلام می کرد اما هر بار من جوابش را ندادم
با این اوصاف خرید هدیه کار درستیه؟
فکر می کنم خرید هدیه توسط من یه نوع اجبار به برگشتن باشه
من دوست ندارم مجبورش کنم برگرده٬ من خودش و دلش و فکرش را با هم میخوام
شاید هنوز هم فرصت برگشت باشه برای هر دو
وقتی که زل زد تو چشمام و اون حرف ها را زد وقتی که گفت دیگه باید جدا شیم وقتی گفت که نمیتونه دلیلش را بگه همون موقع هم بهش گفتم٬ گفتم خودم هم میدونم که لیاقت داشتن تو را ندارم به خدا میدونم که ندارم
هر دو زدیم زیر گریه٬ اینقدر گریه کردم که........................
بهش گفتم با همه ی این حرف ها هیچ وقت نمی بخشمت٬ کاش می گفتی دیگه دوستم نداری و می رفتی به جای اینکه این حرف ها را بزنی ٬ اخه اینجوری نمیتونم خودم را ببخشم
اما تمام سعی خودم را می کنم که از تو متنفر نشم
گفت اگه فکر میکنی این حقمه دیگه حرفی ندارم
بگذریم
دی ماه گذشته یه عروسک چوبی دست ساز خریدم و بهش هدیه دادم٬ می خواستم یه چیز تک باشه که با دیدنش فقط من را به یادش بیاره٬ اما نمی دونم هنوز بهش نگاه میکنه یا نه
اصلا شاید انداخته دور
یه اه بلند می کشم و دیگه هیچ
بیخیال
تو همین افکار بودم که این شعر را گفتم( امیدوارم از اینکه اسمشو گذاشتم شعر بعدها پشیمون نشم)
تقدیمش میکنم به همه ی تنها های روی زمین از جمله خودم
این بار با یاد خدا
باز هم شب شده است
باز هم یک کاغذ مرهم من شده است
باز هم این پسرک مرد گفتن شده است
می نویسم سر خط قصه ی دل تنگی
قصه ی مردن من٬ قصه ی نامردی
می نویسم که چرا من و تو ما نشدیم؟
که چرا در قاب دل٬ هر دو پیدا نشدیم؟
می نویسم که بدون تو به این عشق قسم
شب من خیس غم است
بی تو و یاد تو من هر شبم جهنم است
می نویسم که نوشته باشم این عشق من
حاصل اش یک عمر تنها شدن است
حاصل اش دل تنگی
غم و رسوا شدن است
چه نوشتم امشب
باز هم خاطره ها
باز هم بی معنی
ابروی عشق٬ پسر خدا